جلال جلالى زاده

120

مبادى و اصطلاحات اصول فقه ( فارسى )

تكييف المسأله : نوشتن مسأله و بيان مقدار إنتساب آن به يك اصل معين معتبر فقهى است . تلازم : ملازمه و استلزام نيز ناميده مىشود ، آن است كه حكم ، مقتضى حكم ديگرى باشد : يعنى هرگاه مقتضى يافت شود ، مقتضا نيز وجود پيدا كند . تلبيس : پوشاندن حقيقت و وارونه جلوه دادن آن . تلفيق : انجام عمل به گونه‌اى كه مجتهدى قائل به آن نيست : يعنى در عملى كه داراى اركان يا جزييات مرتبط به‌هم است و هرركنى داراى حكم خاصى است كه آراى آنان درباره‌ى آن مختلف است . در حكمى از يكى از آنان تقليد كند و در حكم ديگرى از يكى ديگر و عمل را با تقليد از دو يا چند امام انجام مىدهد ، مانند اين‌كه شخص طبق مذهب امام شافعى وضو بگيرد و يك تار از موى سرش را طبق مذهب شافعى مسح نمايد و طبق مذهب حنفى زنش را لمس نمايد و تدليك ( دست كشيدن ) را كه طبق مذهب مالكى ترك نمايد و خون از بينىاش جارى شود و با اين وضو نمازش را بخواند . در نزد عالمانى كه تلفيق را جايز نمىدانند ، چنين وضويى باطل است ؛ چون در نزد هيچ كدام از ائمه‌ى اربعه چنين وضويى درست نيست ؛ چون به خاطر لمس نزد شافعى درست نيست و به خاطر عدم مسح يك چهارم نزد حنفيه و در نزد مالكيه به خاطر عدم تدليك و در نزد حنابله به خاطر خون آمدن از بينى . با اين حال طبق مذهب كسى كه تلفيق را جايز مىداند اين وضو مطلقا صحيح است . تمانع : ( ر ، تعارض ) . تمثيل : آن است كه ذهن از حكم يكى از دو موضوع به حكم بر ديگرى به سبب داشتن وجه مشترك در بين آن‌ها منتقل شود . اثبات حكم در يكى از دو جزء به سبب ثبوت آن در جزء ديگر به خاطر معناى مشتركى كه در بين آن‌ها وجود دارد و فقها آن را قياس مىنامند ، جزء اول را فرع و دومى را اصل و معناى مشترك را علت و جامع مىنامند . تناقض : اختلاف دو حكم و قضيه در ايجاب و سلب كه مقتضى صدق يكى از آن‌ها و كذب ديگرى است ، مانند